الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
150
منطق مقارن (فارسى)
مستفاد گردد در اين صورت ديگر كليت آن لزومى ندارد . يعنى عليت مفيد كليت هم خواهد بود . بارى شرائطى را كه ذكر نموديم به اعتبار كميت و كيفيت بود و اما از حيث جهت ، صغرى بناچار بايد فعليه باشد و نه ممكنه زيرا بحسب ظاهر قضيه ، حكمى كه در كبرى بر اوسط شده است ، بالفعل مىباشد و بنابراين اگر اوسط ، بالفعل براى اصغر اثبات نگردد و بالامكان باشد در اين صورت ، حكم اوسط به اصغر سرايت نخواهد كرد . ضمنا ناگفته نماند كه اين شكل ، محصورات چهارگانه را نتيجه ميدهد موجبه كليه و جزئيه و سالبه كليه و جزئيه . هريك از اشكال چهارگانه داراى 25 ضرب هستند چه اينكه هر كدام از صغرى و كبرى يا طبيعيه هستند و يا يكى از محصورات چهارگانه كه مضروب آنها عدد مزبور را مىنمايد اما شروطى كه ذكر شد ، بسيارى از آنها را طرد مىنمايد ، تا فقط 7 ضرب آنها باقى بماند " دقت كنيد تا آنها را بيابيد " . و اما شرائط شكل دوم عبارت است از : اختلاف در مقدمه در كيف و كليت كبرى چه اينكه اگر هر يك از اين دو شرط نباشد ، در نتيجه اختلاف پيش مىآيد . يعنى گاه صحيح مىشود و گاه غلط . و بنابراين ديگر قاعده كليهاى در ميان نخواهد بود . توضيح اينكه : اگر هر دو مقدمه ، موجبه باشند ، لازم مىآيد كه نتيجه گاهى بطور ايجابى صادق آيد و گاهى بطور سلبى ، بدون هيچ ضابطه كلى و مشخصى . مثلا : در مورد " هر انسانى حيوان است و هر ناطقى حيوان است " نتيجه ، ايجابى است لكن اگر بجاى كبرى قياس فوق " و هر اسبى حيوان است " گذاشته شود ، نتيجه سلبى خواهد بود . و اما در صورتى كه هر دوى آنها ، سالبه باشند ، باز هم با همين مشكل روبرو خواهيم شد . مثلا : در مورد " هيچ انسانى سنگ نيست و هيچ ناطقى سنگ نيست " ، نتيجه ايجابى است و لكن اگر بجاى كبرى اين قضيه ، " و هيچ اسبى سنگ نيست " گذاشته شود ، نتيجه سلبى خواهد شد و همچنين است